محمد مفيد مستوفى بافقى
4
جامع مفيدى ( فارسى )
بس فرومايگان بىحاصل * عامل و خواندگار ميبينم مذهب و دين ضعيف مىيابم * مبتدع افتخار ميبينم قصهاى بس غريب ميشنوم * غصهاى در ديار ميبينم سكهء نو زنند بر رح زر * درهمش كم عيار ميبينم [ 3 ب ] دوستان عزيز هرقومى * گشته غمخوار و خوار ميبينم هريك از حاكمان هفت اقليم * ديگرى را دوچار ميبينم ترك و تاجيك را بهمديگر * خصمى و گيرودار ميبينم تاجر از دست دزد بىهمراه * مانده در رهگذار ميبينم بقعهء خير سخت گشته خراب * جاى جمعى شرار ميبينم اندكى امن اگر بود آنروز * در حد كوهسار ميبينم و ايضا در همان قصيده فرموده ، ايضا : غم مخور ز انكه من در اين تشويش * خرمى وصل يار ميبينم بعد از امسال و چند سال دگر * عالمى چون نگار ميبينم نايب مهدى آشكار شود * بلكه من آشكار ميبينم و به نظر دوربين و كشف يقين « ع » و « ز » و « دال » را به حساب شمسى اعتبار نمودهاند . از هرصد سال شمسى سه سال كه بيست و شش سال شود بر صد قمرى اضافه فرموده كه صد و هفتاد و هشت شمسى بر نهصد و چهار قمرى قرار داده فرمودهاند كه ، ايضا : چون زمستان پنجمين بگذشت * ششمش خوش بهار ميبينم يعنى پنج زمستان ، كه عبارت از چهار سال باشد ، چون از نهصد و چهار بگذرد نهصد و هشت شود ؛ و در نهصد و نه نايب مهدى آشكار گردد . ايضا : پادشاه تمام دانائى * سرورى [ 4 الف ] باوقار ميبينم بندگان جناب حضرت او * سر بسر تاجدار ميبينم « نايب » هشت حرف است : « نون » ، و « الف » ، و « يا » ، و « با » ؛ و اين دويست